آمد دانه ای از اهالی سبزهستی
از راهی دور، از جنس نیستی
و کبوتری نشسته بر لب چاه
تا بیفشاند عشق را در وجود، در هستی
.....................
دانه سبز شد ، سر برآورد از زمین
از ایران و توران تا به چین
بنا بود که دانه در عشق بروید
با زمین دوستی کند ، پلیدی بشوید
...............................
درختی تنومند گشت آن دانه
بگرفت زمین و زمان و کاشانه
پدیدار شد نا گه انسان داس به دست
درو کرد هرچه بود ، خورد و برد دست بدست
............................
نشسته ایم کنون در خانه
با کرونا ، در جستجوی یک دانه
دانه ای که آرد کبوتر دگر بار بر لب چاه
تا بیفشاند عشق را در وجود ، در هستی
محمد گروگان فروردین 99
1399/01/15